سيد محمد كمره اى
270
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بدگويى ناصر الدوله بعد بيرون آمده قدرى پنير و خيار خريده ، مقارن مغرب به خانه آمده ، بنا بود يمين الملك و ميرزا مصطفى قلى نراقى به خانه بيايند نيامدند . شاهزاده معتمد الدوله آمد با حالت اوقاتتلخى اظهار كرد در خانه ناصر الدوله ختم منور السلطنه را گذاردهاند و مستوفى هم امشب آنجاست . من چون روزه نبودم به بهانه اينكه شما را ببينم آمدم كه بعد از افطار بروم ، نصر الدوله گفت كجا مىرويد ؟ گفتم منزل فلانى . گفت به فلانى بگو بر پدرت لعنت كه مملكت را بههم زدى . گفتم كه سگ به تو چه اين فضولىها و تو چه حق دارى كه به فلانى اين غلطها را مىكنى ؟ بعد گفت فلانى قابل نيست كه تو اين قسم طرفدارى مىكنى . از اين صحبتها خيلى من خلقم تنگ و بناى بدگويى را بههم گذاشتيم . سايرين از فاميلش هم كمك او كردند . قدرى من معتمد الدوله را از اوقاتتلخى خواستم بيرون بياورم ، شدت اوقاتتلخى او زياد بود . اما من ممنون شدم كه به واسطه من مورد حملات شده ، اگرچه غرض از فحش دادن به من ايذاء به معتمد الدوله بود . بعد شام و افطار آورديم ، معتمد الدوله نخورد . كاغذ احسان الله خان از جنگل شام چلو و خورشت ساقه خرفه با ترشى قراقوروت و آش سماق و پنير و سبزى و زردآلوى باغچه و خيار و نان و چايى بود . بعد از افطار قدرى صحبت . سيد يوسف خان مهاجر ترك وارد شد ، معتمد الدوله رفت . اما درب در به من گفت اين شخص وارد ، نيزهباز و شارلاتان و اجزاء ترور ضياء السلطان است ، خودت را مواظب باش . گفتم مىشناسمش . بعد شاهزاده رفت . من با وارد نشسته صحبت نموديم . گفت كاغذ احسان الله خان از جنگل آمده كه جنگلىها خيال رفتن به خلخال و تخليه كسما را هم دارند . قدرى اظهار تألم از عقبنشينى آنها نمودم . بعد اظهار داشت كه يك عبا به من بدهيد بروم دوتا تفنگ و دو موزر دارم بياورم اينجا . گفتم من اين قسم امانتها قبول نمىكنم . گفت مال اداره ژاندارمرى نيست ، مال شخصى خودم هست . گفتم من از حيث اينكه مال شما هست يا نيست كار ندارم . كليتا من چون داخل هيچ دسته و تجمعى نيستم با اين مطالب وضع خودم را منافى و خارج مىدانم . بعد او رفته من هم خانه